|
كرب و بلا روزگاري كه دلم بهر عزا حاضر شد آب شد هر چه در آن بود دلم آخر شد ناگهان ديدم از آن اشك كه در سينه بريخت نام پر سوز و غمِ كرب و بلا ظاهر شد
معجون اين زمين چيست كه با كرب و بلا معجون است هر كه را پاي نهند جان و دلش محزون است بي گمان محشر عالم شده اينجا بر پا يا كه اينجا به خدا خون خدا مدفون است
دل دمادم نينوايي مي شود بار ديگر كربلايي مي شود موسم ماه محرم مي رسد دل به يكباره هوايي مي شود مي زند دم از حسينِ فاطمه نغمه ي دل آشنايي مي شود دست ها سوي ضريحش مي رود عازم كوي گدايي مي شود بزم ماتم با صداي نام او بزم اشكِ با صفايي مي شود محفل اشك و عزاي عاشقان شامل لطف خدايي مي شود اشك ماتم بر عليِ اكبرش درد عالم را دوايي مي شود از مرام ساقيِ لب تشنگان خوي ما هم با وفايي مي شود در عزاي اصغرِ شش ماهه اش سينه ها مهد نوايي مي شود با دل شيداي زينب خواهرش دل حريم كبريايي مي شود نالم از ديدار زينب با حسين آن زماني كه جدايي مي شود جان بسوزد بر رقيه دخترش در عزايش دل فدايي مي شود در ميان مجمع ذكرِ حسين بر دلِ تنگم ندايي مي شود روح آلوده به عصيان بي دريغ گفت بر من هم دعائي مي شود؟
اشكِ دل اشكِ دلِ من صدا نداره عشق پادشه و گدا نداره يك باره مي شه دل به جنون زد ديونه شدن نگا نداره گر دنيا بشه به ناز شستم دنيا كه بي تو صفا نداره من كه مي دونم يه روز مي ميرم اين خاك سيه وفا نداره وقتي كه منو تو قبر بذارند اونجا ديگه ناله جا نداره اونجاست كه مي گن چيكاره هستي اين غلام مگه آقا نداره اين دل به هواي تو زند پر يك بام و دو صد هوا نداره يك دل داره و يه يار زيبا بيماري من شفا نداره سالم شدنم نگاه چشمت چشمي كه تو دنيا تا ندازه من عاشق چشمان حسينم هيچ عاشقي كربلا نداره
كاروان كارواني غرق نور و پر ز راز مملو از خوبان حجاجِحجاز مي رسد بين بياباني مهيب خون دل مي گردد آن ها را نصيب سرور اين كاروان خون خداست آن حسين بن عليِ مرتضاست مي گذارد پاي در دشتي غريب پرسد از نامش به صبر و با شكيب از زهيرش خواست اين صحرا كجاست؟ گفت پاسخ عقر و طف نامش دوتاست گفت نام ديگري او را رواست پاسخ آمد آري آري كربلاست * * * ناگهان شد كاروان غرق خروش ناله اي آمد ز كلثومش به گوش اي برادر ترسناك است اين زمين خوف آن را از همين اوّل ببين تا حسين از خاطراتش دم گشود دل ز اهل كاروان جمله ربود زاده ي زهرا گل روح الامين گفت شرح خاطراتش اين چنين در زمان جنگ با اشرار دين وقت صفيّن و گذر از اين زمين هم حسن بود و علي بابايمان خستگي از اين سفر سودايمان چون پدر خوابيد در خوابش ولي گريه ها مي كرد بابايم علي بي درنگ از خواب خود بيدار شد گفت خوابي را كه دل بيمار شد در دل افلاكيان صد تير كرد خواب خود را اينچنين تعبير كرد ديده ام اين دشت و صحرا غرق خون همچو دريايي ز امواجِ جنون ندر اين دريا كه بي هر بند و قيد دست و پا مي زد حسينم همچو صيد او طلب مي كرد يك فرياد رس ليك ياري اش نكردي هيچ كس بعد از آن بابا بگفتا يا حسين با تو گويم يك سؤالي نور عين آن چه در خوابم بديدم راست بود زهر خوابي كه چشيدم راست بود گر چنين گردد چه سازي اي پسر؟ مي شوي از ظلم كين خونين جگر گفتمش بابا ميان قوم گبر همچو تو بايد عمل كردن به صبر * * * تا كه شرح خواب بر پايان رسيد فصل اشك و ماتم جانان رسيد گفت و با ياران امير كاروان با سرشك ديده و اشك روان آري آري اين همان كرب و بلاست اين همان شط فرات و نينواست آري آري در چنين غمخانه خاك مي شود جسم و تنِ من چاك و چاك آري آري در همين دشت بلا مي شود دست علمدارم جدا آري آري بين اين صحراي خواب مرگ اصغر مي شود داغ رباب آري آري پيش چشمان حرم مي شود پرپر علي اكبرم آري آري در بيابان غريب مي رود از دست من تنها حبيبي آري آري در زمين كربلا قاسم و عبداللهم گردد فدا آري آري در ميان خيمه ها مي زند زينب برايم ناله ها آري آري از جفاي روزگار چشم طفلان مي شود از گريه تار * * * كاروان در اضطراب و واهمه دست در دست حسين فاطمه با سرشك غم به خاك آمد فرود تا ابد بر كاروان باشد درود
بين الحرمين مي گن هر كي عاشقه ديونه ي دنيا مي شه ميون عالم و آدم يه جوري شيدا مي شه چه خوبه چون كه منم ديونه ي حسين شدم آخه قلبم هميشه با عشق اونه وا مي شه مي گن عاشقا اگه به سيم آخر بزنند از چنين ديونگي توي جهان غوغا مي شه به سيم آخر زدم پَراش و وا كرده دلم چون كبوتر دلم راهي كربلا مي شه ديونه ي كربلا نمي شه آزاد بمونه اون فقط تو صحن بين الحرمين رها مي شه هر كسي هر چي مي خواد پشت دلم بگه كي ديده خاك بيابون حريفِ طلا بشه
زيارت از اوّل زندگي ام اسمت و فرياد مي زنم وقتي محرم مي رسه گريه كنان داد مي زنم از اوّل زندگي ام عشق تو حاصلم شده روضه ي دشت كربلا بدجوري قاتلم شده وقتي مي بينم زائرا دارند مي رند به كربلا يه آه سردي مي كشم فقط مي گم من چي خدا آقا مي شه يه روز منم تو رو زيارت بكنم كنار قبر شش گوشه است عرض ارادت بكنم پشت ضريح با صفات چشمام و زندوني كنم ميون صحن و حرمت قلبم و قربوني كنم
اشعار نو در حال آماده سازي ...
ذكر ماتم مي رسد نغمه ي ماتم ناله ي حضرت خاتم مي رسد موسم زاري مي رسد بوي محرم من كه از روز ازل عبد حسيني هستم بر درِ خانه ي دل پرچم مشكي بستم از غمش خون شده عينم من عزادارِ حسينم يا حسين جان يا حسين جان (2) به خدا اسم حسين و من به همه اسما نمي دم به خدا غير حسين و تو قلبم جا نمي دم آخه اون ارباب گلگون كفنِ قلب منه ضربان قلبِ من فقط برا اون مي زنه پاي روضه اش نگرانم اونه يار دو جهانم يا حسين جان يا حسين جان (2) به خدا اصغر زارش دلمو ديونه كرده صورت اكبر زيباش توي قلبم خونه كرده روز روشن به خدا بي عشق اون مثل شبه بسوزم واسه دلي كه بي قرارِ زينبه عشق اون كرده اسيرم واسه عباسش مي ميرم يا حسين جان يا حسين جان (2) يه خرابه يه رقيه اش روضه ي پر شرر من يه بيابون پر خارش زده آتش جگر من بچه گر گريه كنه سر به سرش مي زارند گر بگه بابا سر بابا براش مي آرند يه جهان غربت و ناله فداي پاي سه ساله يا حسين جان يا حسين جان (2)
حسرت همه حسرتم كربلاي حسينه (2) تمام وجودم فداي حسينه (2) در اين سينه ام شور و حالِ حسينه دلم تشنه ي آن جمالِ حسينه همين مي شود ذكر روز و شبِ من همه هستِ من جمله مال حسينه همه حسرتم كربلاي حسينه (2) تمام وجودم فداي حسينه (2) فراغت شده سوز و غصه و دردم كنم ناله من در عزاي تو هر دم نصيبم نما زائر تو شوم من چو پروانه اي دور قبر تو گردم همه حسرتم كربلاي حسينه (2) تمام وجودم فداي حسينه (2) خدايا دلم مي رود سر گويش چو خورده گره دل به تارك مويش ز عشق حسين من به تاب و تب هستم شده روح من مست جام سبويش همه حسرتم كربلاي حسينه (2) تمام وجودم فداي حسينه (2) حسين جان خودم عبدِ نام تو هستم ببين منتظر بهرِ جام تو هستم تو اربابي و با صفا و كريمي همه عمرِ خود من غلام تو هستم همه حسرتم كربلاي حسينه (2) تمام وجودم فداي حسينه (2)
خاك عشق كاروان حاجيان آمدند در نينوا بعد حج نزد خدا مي كنند جان را فدا زينبا گويد حسين اينجا كجاست؟ بي گمان اينجا همان كرب و بلاست؟ كربلا يا كربلا (4) بوسه زد مولا حسين بر زمين و خاكِ عشق ناله و گريان شدش كار اهلِ پاكِ عشق گفت و آري اين همان غوغا سراست تا ابد خاكش به عالم كيمياست كربلا يا كربلا (4) اندرين دشت بلا اصغري پرپرشود جان فداي دين خود حضرت اكبر شود مي شود عباس آب آور شهيد محشري ديگر شود اينجا پديد كربلا يا كربلا (4) كودك ناز حسين سدّ سيلي مي شود هم ز گوش و هم ز رو هر دو نيلي مي شود صد امان از غصّه ي اهل حرم وارد كرب و بلا شد دلبرم كربلا يا كربلا (4)
|