اوقات شرعی



 

 

 

 
نگاهی به زندگانی حضرت مسلم (علیه السلام)
نوشته شده توسط قدیر کچویی   
پنجشنبه ، 20 آبان 1389 ، 09:52

اما پس از اعزام مسلم (ع) به کوفه، برخی هواداران حاکمیت اموی از جریان آگاهی یافته و مراتب را به اطلاع یزید رسانیدند. از آنجا که حکومت یزید تازه استقرار یافته بود و از سلسله اموی عمر چندانی نمی گذشت، تصمیم گرفت این تحرکات سیاسی را به شدت سرکوب نماید. او برای این کار از عبیدالله بن زیاد و ایجاد تبلیغات روانی او بهره گیری کرد. تبلیغات سوء عبیدالله تأثیر فراوانی بر کوفیان گذاشت و در جلوگیری از یاری رسانی آنان به فرستاده امام مؤثر واقع شد. مسلم (ع) تنها شد و با بیعت شکنی کوفیان مواجه گردید و پس از مدتی دستگیر و در برابر چشمان حیرت زده کوفیان گردن زده شد. گفتنی است آنچه بیشتر در مورد این شخصیت مهم تاریخ اسلام گفته یا شنیده شده بیشتر درباره شهادت و قیام اوست اما این مقاله به کودکی و خانواده او پرداخته است. چرا که زندگی ایشان یعنی از ولادت تا پیش از واقعه عاشورا در هاله هایی از ابهام فرو رفته است. ضرورت این موضوع وقتی بیشتر می شود که می بینیم زندگانی شریف حضرت مسلم (ع) پیش از واقعه عاشورا نیز دربردارنده رویدادها، تلاش ها، موفقیت ها و افتخارات زیادی است که کمتر بدان توجه شده است.

طلوع مهر

برگ های کتاب کهن تاریخ ورق خورد و در صفحه ای مبهم، تولد کودکی از تبار آل ابوطالب را نشان داد. خانه، خانه عقیل فرزند دوم ابوطالب بود. صدای نخستین گریه نوزاد، در سکوت شب و آرامش پنجره ها پیچید. فرزندی دیگر به شمار فرزندان عقیل افزوده شد و سرزمین حجاز گهواره نوزاد خجسته دیگری از نوادگان فاطمه بنت اسد(ع) گردید. اگر چه آن برگ زرین کتاب تاریخ در گذر ایام و طوفان حوادث به دست فراموشی سپرده شد و روز ولادت نوزاد فرخ فال عقیل از خاطر پیر فرتوت تاریخ سترده شد اما شیرینی زاد روز او در کام دشت های تفتیده شهر پیامبر (ص) و نسیم گرم آن تا ابد باقی ماند.
نوزاد «مسلم» نامیده شد؛ نامی زیبنده برای یک مسلمان که هر صبح و شام رو به کعبه، سجده می آورد.

پدر مسلم (ع)

ابوطالب عموی پیامبر اسلام (ص) که نام اصلی اش عبد مناف بن عبدالمطلب بود چهار پسر به نام های طالب، عقیل، جعفر و علی (ع) داشت. او پیش از به دنیا آمدن امیرالمؤمنین علی (ع)، عقیل را از دیگر فرزندان خود بیشتر دوست می داشت. عقیل ده سال از طالب کوچکتر و ده سال از جعفر بزرگتر بود. عقیل مردی عائله مند بود و فرزندان زیادی داشت. کنیه او ابا یزید بوده و وی را بدان می خواندند. برخی از دانشمندان نسب شناسی شمار فرزندان او را 18 تن و برخی دیگر تعداد آنها را تا 20 فرزند برشمرده اند که نام های آنان عبارت است از: یزید، اسماء، عبدالله، سعید، جعفر اکبر، سعید احول، مسلم، عبدالله اکبر، عبدالله اصغر، عبدالرحمن، علی اکبر، علی اصغر، حمزه، عیسی، عثمان، امّ¬هانی، رمله، زینب کبری، فاطمه و زینب صغرا.
در مورد شخصیت عقیل اخبار گوناگونی وارد شده است که برخی از آنها به دور از جانبداری های اموی نبوده و از گزند خدشه به دور نیست. در تاریخ داستان هایی در مورد او نقل شده است که این شبهه را تقویت می نماید چرا که عائله مندی و اظهار نیاز او نزد برادرش علی (ع) در مورد گرفتن سهم خود از بیت المال سبب اتهام های ناروا به او شده است. این موضوع درست است که او نیاز مالی زیادی داشته و در فشار اقتصادی زیادی به سر می برده است اما این موضوع هرگز بدان معنی نیست که او از دایره حق مداری بیرون می رفته است.
افزون بر آن عقیل، مردی آگاه و دانشمند بود و در بین قریش فردی سرشناس و محترم به شمار می آمد که بهره کاملی از دانش انساب داشت. قبائل و بزرگان عرب را به نیکی می شناخت و از حسب و نسب آنان آگاه بود تا آنجا که حتی در موردی امام علی (ع) از او خواست که از بین قبائل عرب، زنی پاکدامن از طایفه ای نجیب و وارسته برگزیند تا برای او پسرانی شجاع به دنیا آورد.
عقیل با اینکه پیرمردی سالخورده و نابینا بود توانست به خوبی از عهده این آزمون به درآید و فاطمه کلابیه را که بعدها امّ البنین نام گرفت برای همسری امام برگزیند. از این رو او بسیار مورد احترام بود. روزها برای او در مسجد پیامبر (ص) گلیمی می گستردند و او بر آن می نشست و به پرسش های مردم در مورد نسب ها، جنگ ها و ... پاسخ می داد.

مادر مسلم (ع)

فرزندان شجاع زاییده مادرانی پاکدامن و شجاع هستند. نقش و تأثیر مادر در تربیت فرزند بیش از پدر است. مسلم زائیده بانویی سترگ و پاکدامن از سرزمین نَبط و خاندان آل فرزندا بود.نبطیان ساکنان قدیم سرزمینی بودند که عراق را در برمی گرفت و در مجاورت حجاز بود. آنان رمه دار و کشاورز بودند و هجده پادشاه بر آن سرزمین حکم رانده بودند. تمدن آنها به هفتصد سال پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) باز می گردد. وقتی دولت تشکیل دادند به ضرب سکه هایی با نام پادشاهان خود مبادرت ورزیدند. آنان دارای قوانین رسمی بودند.در اینکه نبطیان عرب بوده اند یا عجم بین تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. برخی آنها را عرب دانسته اند که از نام پادشاهان آنها به این نتیجه رسیده اند و دلیل دیگر آنها سکونت این قبایل در اطراف خلیج فارس و بین النهرین است. برخی دیگر نیز بر آن اند که آنها از نوادگان نبیط بن سام بن نوح بوده و کلدانی مذهب بوده اند و بازماندگان آشوریان می باشند.
نام دقیق مادر حضرت مسلم (ع) در تاریخ نیامده است و اخبار پراکنده ای در مورد نام و هویت او وارد شده است. برخی بر این باور هستند که او کنیزی بوده که عقیل او را از شام خریداری نموده است و نام او را حُلَیّه، برخی او را علیه و برخی دیگر او را را حلبه خوانده اند.
ابن ابی الحدید در این باره می نویسد روزی معاویه از عقیل پرسید: «آیا تو حاجتی داری که من آن را بر آورم؟» عقیل پاسخ گفت: «آری می خواستم کنیزی بخرم اما صاحبانش آن را به کمتر از چهل هزار درهم نمی فروختند [و من توان خریداری آن را نداشتم]».
معاویه به ریشخند گفت: «ای عقیل! تو که کوری پس با کنیزی که فقط پنجاه درهم بیارزد بی نیاز می شوی چه نیازی است کنیزی بخری که چهل هزار درهم ارزش دارد؟» عقیل نیز که به صراحت لهجه و پاسخ گزنده مشهور بود بی درنگ گفت: «آری [نابینا هستم] اما دوست دارم برایم پسری بزاید که چون او را به خشم آری با شمشیرش گردنت را بزند». معاویه خنده خود را فرو خورد و گفت: «ابایزید! با تو شوخی کردم[ناراحت مشو!]» سپس دستور داد همان کنیز را برای او خریداری کنند. عقیل از آن کنیز صاحب مسلم شد.

علاقه پیامبر(ع) به خاندان عقیل

پیامبر اکرم (ص)، علاقه فراوانی به عقیل داشت و همواره به او احترام می گذاشت. گاه که نزد پیامبر اکرم (ص) می آمد رسول خدا (ص) ضمن احترام به او می فرمود: «آفرین بر تو باد ای ابایزید! چگونه ای؟» پاسخ می گفت: «پروردگار تو را به خیر و سلامتی دارد ای اباالقاسم! خوب هستم». روزی امیرالمؤمنین (ع) از پیامبر اکرم (ص) پرسید:
«ای رسول خدا (ص)! آیا عقیل را دوست می داری؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:
«آری به خدا! او را به دو جهت دوست می دارم یکی به خاطر خودش و دیگری به خاطر دوستی ابوطالب با او». سپس در آینده روشن فرزند برومند او مسلم (ع) نگریست و فرمود: «و اما فرزندش در راه محبت و دوستی فرزند تو کشته می شود و اشک دیده مؤمنان بر او فرو می ریزد و فرشتگان مقرب درگاه خدا بر او درود می فرستند» سپس اشک در چشمان مبارکش حلقه زد؛ آنقدر که بر سینه اش فرو چکید. آنگاه دست به سوی آسمان بلند کرد و عرض نمود:«از آنچه پس از من بر سر خاندانم می آید به خدا شکایت می آورم».
امام سجاد(ع) نیز علاقه فراوانی به خاندان عقیل داشت. روزی از ایشان پرسیدند: «چرا در بین پسر عموهآیتان بیشتر علاقه به فرزندان عقیل دارید تا فرزندان جعفر؟» فرمود: «هرگاه فداکاری آنان را در راه حسین بن علی (ع) به یاد می آورم دلم می سوزد و به حا لشان رشک می برم».

جوانی مسلم (ع)

مسلم (ع) جوانمردترین فرزندان عقیل بود. وقتی پدرش از دنیا رفت او جوانی رعنا و رشید شده بود. تصمیم گرفت برای اداره خانواده خود قطعه زمینی را که از پدرش برجای مانده بود بفروشد و زندگی را سر و سامان دهد. چون هر کسی را توان خریدن آن زمین نبود سراغ معاویه رفت و به او گفت: «من در فلان جای مدینه زمینی دارم که صد هزار درهم ارزش دارد. آمده ام آن را بفروشم». معاویه پذیرفت و زمین را به همان مبلغ از مسلم (ع) خریداری کرد.
مدتی گذشت و خبر این معامله به امام حسین (ع) رسید. امام بی درنگ نامه ای با این مضمون به معاویه نوشت: «تو نوجوانی از بنی هاشم را فریفته ای و زمینی را که از آن او نبوده خریداری نموده ای. پولت را بگیر و زمین را به خودمان بازگردان». دلیل مخالفت امام با این معامله جلوگیری از گسترش سلطه معاویه بر شهر پیامبر (ص) و پیشگیری از تسلط او بر بنی هاشم بود. امام صلاح نمی دید که قسمتی از شهر پیامبر (ص) به تملّک معاویه درآید و به واسطه آن زمینه غلبه او بر بنی هاشم به وجود آید. نامه امام به دست معاویه رسید. معاویه پیکی سراغ مسلم (ع) فرستاد. وقتی مسلم (ع) به دربار آمد معاویه نامه امام را به او نشان داد و از او خواست که مال او را برگرداند و زمین خود را پس بگیرد. سپس به کنایه به مسلم (ع) گفت: «گویا تو چیزی را که مالک آن نبوده ای به ما فروخته ای! مال مرا پس بده و زمینت را بگیر».
مسلم (ع) از سخن کنایه آمیز و اتهام ناروای معاویه برآشفت و شمشیرش را کشید و گفت: «این کار را بدون اینکه گردنت را با این شمشیر بزنم انجام نخواهم داد». معاویه این جمله را پیشتر از عقیل در مورد فرزندش شنیده بود که «می خواهم صاحب فرزندی شوم که چون او را به خشم آوری با شمشیرش گردنت را بزند». پیشگویی عقیل در مورد فرزندش درست درآمده بود از این رو معاویه از این اتفاق به شدت خنده اش گرفت به اندازه ای که دیگر نمی توانست جلوی خنده خود را بگیرد به طوری که از شدت خنده از پشت بر زمین افتاد و دست بر شکمش گذاشته و پاهای خود را به زمین می کشید.

ازدواج و فرزندان مسلم (ع)

«زنان پاک از آن مردان پاک اند». مسلم (ع) در دامان پر مهر عموی بزرگوار خویش امیرالمؤمنین (ع) پرورش یافته بود. امام، مسلم (ع) را شایسته دامادی خویش می بیند و مسلم (ع) افتخار می یابد که با رقیه(ع) دختر امیرالمؤمنین (ع) ازدواج نماید. تعداد فرزندان ذکر شده برای ایشان بین دو تا چهارده فرزند در تغییر است که البته این تعداد خالی از مبالغه نیست. در منابع کهن تنها نام چهار یا پنج یا هفت تن از آنها برده شده است که عبارت¬اند از: عبدالله، محمد، علی، مسلم، حمیده (عاتکه)، ابراهیم و عبدالرحمن).

و نام های دیگری چون:

ابو عبدالله)، ابو عبیدالله، احمد، جعفر، عبیدالله، عون و ... بدان افزوده شده است که به دلیل تشابه اسمی با پسر عموهای خود و یا عموهای خود که فرزندان عقیل بوده اند این اشتباه رخ داده است.

مدت عمر

اگر چه تاریخ دقیق ولادت حضرت مسلم (ع) چندان مشخص نیست اما با در نظر گرفتن سن فرزندان او که در کربلا به شهادت رسیده اند و نیز با توجه به رویدادهایی که در دوران زندگانی حضرت مسلم (ع) به وقوع پیوسته و نیز شرکت در جنگ هایی که تاریخ آشکارا از حضور مسلم (ع) در آنها نام برده است می توان سن تقریبی ایشان را به هنگام شهادت تخمین زد.
برخی تصریح کرده اند که مسلم (ع) هنگام شهادت 35 سال داشته است. اما این عدد نیز نمی تواند نشان دهنده سن واقعی ایشان باشد زیرا او در جنگ صفین نیز حضور داشته است. این جنگ در سال 37 هجری یعنی 23 سال پیش از شهادت او به وقوع پیوسته یعنی با این حساب او در آن جنگ 12 ساله بوده که بعید به نظر می رسد از این گذشته او در فتوحات زمان خلیفه دوم نیز شرکت داشته است.
این رویداد حتی اگر در واپسین سال خلافت عمر، سال 23 هجری نیز رخ داده باشد پیش از ولادت مسلم (ع) خواهد بود. پس ناگزیر نمی توان نظر پیش گفته را مبنی بر 35 سال بودن مدت عمر ایشان پذیرفت زیرا طبق این نظر، ولادت حضرت در سال 25 هجری روی داده است که پذیرفته نیست. بنابراین به هیچ روی گفته هایی این چنین که گاه در کتاب های رجالی شیعه نیز دیده می شود و عمر ایشان را 28 سال بیان می دارد به هیچ روی قابل قبول نیست.
در یک جمع بندی می توان گفت ولادت آن بزرگوار در سال 7 یا 9 هجری بوده و سن ایشان هنگام شهادت در ذی حجه سال 60 هجری بیش از پنجاه سال بوده است.

وصیت‏نامه
هنگامی که مسلم را به قصر ابن زیاد آوردند، وی بدون این که سلامی دهد، وارد شد. یکی ازنگهبانان کاخ به او گفت: بر امیر سلام کن. مسلم پاسخ داد: ساکتْ! به خدا او امیر نیست. ابن زیاد رو به سوی مسلم کرد و گفت: بر تو پاسخ سلام مباد. سلام کنی یا نکنی، به قتل خواهی رسید. مسلم گفت: هرچه می‏خواهی درباره من انجام ده، ای دشمن خدا. ابن زیاد در آن لحظه، از مسلم خواست تا وصیت نامه خود را نوشته و جهت اجرا به عمر بن سعد بدهد. آن بزرگ‏مرد هم‏چنین نوشت:
۱ـ شمشیر و زره و لباس نبرد او را بفروشد و با آن، هفتصد درهم بدهی‏اش را پرداخت کند؛
۲ـ پس از شهادت، جسدش را تحویل گرفته و به خاک سپارد؛
۳ـ امام حسین را از شهادت وی مطلع ساخته و از او درخواست کند که به کوفه سفر نکند.

شهادت مسلم
ابن زیاد مسلم را به «بَکر بن حِمران» سپرده و از او خواست تا او را بر بالای کاخ دارالاماره ببرد و سر از بدنش جدا سازد. در این هنگام، مسلم شروع به تکبیر و درود فرستادن بر محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و خاندان او کرد. چون بر بالای بام قصر رسید، رو به آسمان کرده و در حالی که با خدایش راز و نیاز می‏نمود، از او خواست تا میان خاندان اهل بیت و مردم دروغ‏گو، فریب‏کار و ترسو قضاوت فرماید. آن گاه اجازه خواست تا نماز بخواند، ولی این مأمور پلید نپذیرفت. بدین گونه نماینده و فرستاده حسین علیه‏السلام در روز هجدهم ذی الحجه سال ۵۹ ق، هم‏چون سربازی مسلمان و دلیر، در راه آیین سرخ امام زمانش، جان به جان آفرین تسلیم کرد و شاداب به کاروان شهدای عزیز پیوست.

 

پس از شهادت
قاتل مسلم بعد از این که او را به شهادت رساند، پایین آمد و پیش ابن زیاد رفت. ابن زیاد پرسید: وقتی که مسلم را از پله‏های قصر به بالا می‏بردید، چه عکس‏العملی داشت و چه می‏گفت؟ گفت: مرتب خدا را تسبیح می‏گفت و از او مغفرت و بخشش می‏طلبید... .
هنگامی که پیکر پاک آن شهید را از فراز دارالاماره به پایین و به میان مردم انداختند، دستور داده شد تا بر آن بدن پاک و مطهر، طناب بسته و سر طناب را بکشند و در کوچه‏های کوفه بگردانند و چنان کردند و سپس بدن بی‏سر را برده و به دار کشیدند.

 

امام در سوگ مسلم
خبر شهادت مسلم، به وسیله یکی از اهالی کوفه به نام «بَکر بن مَعنقه» در شَراف یا ثَعلبیّه به امام حسین علیه‏السلام رسید. امام از شنیدن آن بسیار اندوهگین شد و گریست و سپس فرمود: «اِنّا للّه و انّا اِلَیه رَاجِعُون؛ رحمت خدا بر او باد» و این سخن را چند بار تکرار کرد. هم‏چنین فرمود: «از این پس زندگی بی‏معنا است و خیری ندارد». بستگان مسلم نیز به شدت برآشفتند و گفتند: انتقام مسلم را خواهیم گرفت. در شعبان سال ۶۵ ق، به دستور مختار ثقفی، آستانه حضرت مسلم بن عقیل علیه‏السلام بنا گردید. بر روی قبر آن حضرت سنگی از مرمر نهاده و گنبدی ساخته شد. این ساختمان، در شرق مسجد جامع کوفه واقع شده است.

 

زیارت‏نامه
در قسمتی از زیارت‏نامه مسلم بن عقیل می‏خوانیم: «سلام بر تو ای جان نثار! ای شهید فقیه و مظلوم، ای کسی که حقش غصب گردید و حرمتش شکسته شد. سلام بر تو که جانت را فدای پسر عمویت کردی و برای حفظ او خون دادی.
سلام بر تو ای اولین شهید و ای پیشوای سعادت‏مندان، سلام بر تو که میان دشمنان، تنها و بی‏کس بودی و یار و یاوری نداشتی».

منبع:نور پرتال ،پايگاه اطلاع رساني مؤسسه جهاني سبطين (ع)

 
 

نظر سنجی



نظر شما درباره عملکرد مسجد

پیوند های مفید

 

 

  

 

نظر سنجی

نظر شما درباره عملکرد مسجد
 

تابلو اعلانات

حدیث روزانه